1

ای پدر مردانه بودن را به ما آموختی
روشنی دادی به جمع ما ولی خود سوختی
خسته بودی از مرام و خصلت این روزگار
رفتی و این آتش پر نور را افروختی


2

مادر/ پدر بخدا ماه در این خانه تو بودی
روشنگر این کلبه ویرانه تو بودی
از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز
ای آنکه به نیکی همه جا نام تو بودی


3

فلک اخر ربودی سرور فرزانه ما را

به خاموشی سپردی محفل وکاشانه ما را

ندانم ازچه روکردی شعار خویش گل چیدن

گل ما چیدی وبرهم زدی گلخانه مارا


4

باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی


5

رفتی و آتش زدی بر جسم و جانم ای پدر
گشت تاریک از فراقت آشیانم ای پدر
چون به یاد آرم محبت های دیرین تو را
می رود از کف برون تاب و توانم ای پدر


6

رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر طرف می نگرم روی تو پیداست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان هاست هنوز


7

پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم

همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم

ای فلک از چه زدی اتش غم بر جگرم

کاش جای پدرم من سر راهت بودم


8

پدر در همه‌ی خاطره‌هایم پیداست
پدرم یک غزل خسته ولی پرمعناست


9

پدرم؛ برخیز که تاب و توان من بردی
برخیز که داد از امان من بردی

تو را قسم به خدا به پا خیز و بنگر
چگونه روح مرا با خود کَندی و بردی…!


10

پدرم نام تو را بر لوح زر باید نوشت
نام نیکوی تو را بر تاج سر باید نوشت

من که نتوانم کنم حقت اَداء بابای من
در مقامت مثنوی با صد گوهر باید نوشت


11

پنهان به خاک گشت چو قد رسای تو
غمگین مباش، در دل ما هست جای تو

از مرگ ناگهانیت ای نازنین پدر
بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو


12

دلم پر ز غم و درد است ای وای
هوای خانه‌مان سرد است ای وای

پدر رفت و از او جز قاب عکسی
نمانده، در کنارم نیست ای وای


13

پدرم؛
فراموش کردن هنر می‌خواهد،
و من…
بی‌هنرترین انسان عالمم…


14

گفتم که فراق تو نبینم، دیدم
آمد به سرم هر آن‌چه می‌ترسیدم


15

وزگاریست که ما حال پریشان داریم
در غم مرگ پدر دیده گریان داریم

بود اخلاق خوشش ورد زبان همگان
اعتباری که به ما هست ز ایشان داریم


16

باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود زِ رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی


17

پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم
همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم

َای فلک از چه زدی آتش غم بر جگرم
کاش جای پدرم من سر راهت بودم


18

رفتی ولی مهر و وفایت ماندنی شد
همیشه در دل ما خاطراتت ماندنی شد

یقین هرگز نگردد، زحمت و رنجت فراموش
تو را رحمت، که راهت رهنمای زندگی شد


19

آن کَس که مرا روح و روان بود، پدر بود
آن کس که مرا فخر زمان بود، پدر بود

افسوس که رفت از سرم ان سایه رحمت
آن کس که برایم نگران بود، پدر بود


20

گردش دور قمر را نه تو دانی و نه من
وقت اعلام سفر را نه تو دانی و نه من

تا که هست سایه پر مهر پدر بر سر ما
به خدا قدر پدر را نه تو دانی و نه من

_____________________

21

در عشق توام نصیحت و پند چه سود؟

زهراب چشیده ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند پاش نهید

دیوانه دل است پای در بند چه سود

_____________________

22

ی که اندر جمع ما چون ماه تابان رفته ای

گوهر ارزنده بودی و چه ارزان رفته ای

دیگر اندر جمع ما شادی نمی گنجد دریغ

از میان دوستدارانت شتابان رفته ای

_____________________

23

ز شهر عشقم و آوارگی نشان نیست

دراین ره آن چه که بی قیمت است جان نیست

بهار و عمر جوانی که فصل خرمی است

ز حادثات زمان موسم خزان نیست

_____________________

24

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

بیدادگری شیوه دیرینه تست

ای خاک اگر سینه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه تست

_____________________

25

کاش بودی تا دلم تنها نبود،
تا اسیر غصه ی فردا نبود،

کاش بودی تا فقط باور کنی،
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود…

_____________________

26

یاد ایامی که ما هم روزگاری داشتیم
هم پدر بالای سر هم سایبانی داشتیم

_____________________

27

حرمت هستی ما ای پدر از نام تو بود
تو مپندار که رفتی و فراموش شدی

_____________________

28

روزی که قضا نیست نخواهی مردن

ور هست قضا کجا توان جان بردن

مرگ تهی مساز پهلو که به آن

سر منزل خود توان به دست اوردن

_____________________

29

گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند
من که قدر گهر پاک تو میدانستم
ز چه مفقود شدی ، ای گهر کانی من
من که آب تو ز سر چشمه دل میدادم

_____________________

30

بزرگ بود و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
و بارها دیدیم که با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی
چه قدر تنها ماندیم

_____________________

31

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

شعر های بیشتر در حال اضافه شدن است


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 پاسخ به “شعر پدر”

  1. رضا شاهکوهی نیم‌رخ
    رضا شاهکوهی

    عالی بود ممنونم